یهوییییيييي!!!!!!!

من عاشق چیزای یهویی ام...

مثلا

یهویی بیام تو وبلاگ ببینم عشقم برام یه پیام کوچولوی عشقولانه ای گذاشته 

یهویی در بزنن برم درو باز کنم ببینم پشت دری

یهویی پستچی بیاد و یه بسته برام بیاره و بازش کنم ببینم یه نامه برام فرستادی

یهویی از خواب بیدار شم ببینم صبونه آمادس با نون داغ تازه

یهویی نصفه شب از خواب بیدارم کنی و بگی دوستت دارم و بوسم کنی و دوباره بغلم کنی و بخابیم

یهویی بریم بیرون و بگی هر چی که دلت میخواد امشب برات میخرم

یهویی بری تو آشپزخونه و بگی غذای امشب با من

یهویی الکی صدام کنی و بگی فقط بیا کنارم بشین

یهویی بگی وسایلارو جمع کن میخام ببرمت مسافرت

یهویی......

من عاشق چیزای یهویی ام آخه من

یهویی ، عاشقت شدم.

لطف بی پایان...

ادامه نوشته

خوبی های شما در هفته ای گذشت...

هفته آخر مهر ماه ۹۲

*عشق من مرد باش

وقتی تنهام پشتم باش

وقتی ناراحتم همدمم باش

وقتی بهونه میگیرم حوصله کن

وقتی باهات بد میشم تو خوب باش

عشق من

کنارم باش مردونه-با ابهت-باصلابت

عشق من تکیه گاهم باش

در این صورته که مالک جسم و روحم میشی*

 

عشق من ماهه انقد خوبه و انقد خوبی زیاد داره که من برا اینکه یادم نره باید اونارو یادداشت کنم

حواسش هس صبا دیگه بیشتر و اول خودش با من تماس میگیره و حالمو میپرسه

خود عشقم برام بدون اینکه بگم شارژ خرید

تازه انقد خلاقه همیشه تو چنگیز بازی ایده های نو داره

خیلی سختگیری نمیکنه برام و من بسیار بسیار این اخلاقشو دوس دارم.

چندروز پیشم رفتیم بیرون و برام یه دامن خوشگل و نازو مامانی خرید که خیلی دوسش دارم.

و ....

بقیش باشه بعدا.بخوابم که فردا میخام وقتی کنارشم سرحال و پرانرژی باشم.

تجربه دیگران ثابت کرده که یادآوری کارهای خوب و بزرگ جلوه دادن کارهای مثبت و هرچند کوچک طرف مقابل موجب تقویت آنها شده و همچنین نادیده گرفتن و گذشت کردن از اشتباهات باعث حذف رفتارهای غلط میشود

به همین خاطر من تصمیم گرفتم به صورت خود جوش 2 ساعت در هفته را به این کار یعنی نوشتن کارهای خوبی که هر هفته همسرم انجام میده و خیلی هم زیاد هست رو برای یادآوری به خودم که چه آقای خوبی دارم اختصاص بدهم.

البته ناگفته نماند که تعریف زبانی نیز در کنار آن انجام خواهد گرفت

باشد که موجبات رضایت همسر عزیزم را در پی داشته باشد.الهی آمین

حرف گوش ندادن های من

1.شیر در ده ثانیه

2.اطلاعات دادن به دوستان

3. وایسا ببینم عموم چی میگه بعد ساعت می گم

خلف وعده

1.شما گفته بودی یه ...زرد و با جنس ریون بخرم ولی ریون نداشت من یه ...زرد ولی با یه جنس دیگه خریدم.

2. ولی ازش پرسیده بودم وا دادی ؟؟؟

3.مشورت در مورد کادو عقد با اونها که قرار نبود

4. خرید یک شونه دستی برای موهام

5. گفتن جزئیات و هزبنه ی مراسم عقد

6. پنهان کاری در مورد انجام تمام کار و گفتن فلش خونه جا مونده

7. پنهان کاری در مورد رسم که کادو ها مال کیست و داستان سازی در مورد رسم دیگران

8. پنهان کاری در مورد حرف های خانواده و مخصوصا مورد تلفن ببر ببینم چی میگه یا قطع گاهگداری

بعدا نوشت:کلیه کارهای انجام شده توسط بنده با نیت خیر صورت گرفته است که متاسفانه با نتیجه عکس مواجه شده ام!!!!!فانه با نتیجه عکس مواجه شده ام!!!!!

بی حیایی! یا بی غیرتی؟!

ادامه نوشته

ماجرای کشیدن چادر از سر آمر به معروف

ادامه نوشته

فقط چادریا میرن بهشت؟؟؟

ادامه نوشته

روزی که حال یک آمر به معروف رو گرفتم

ادامه نوشته

رزومه

 

 

 ببین

ادامه نوشته

ازت ناراحتم

داشتم مينوشتم که پيامت بي خيالم کرد


به درک که ناراحتم.....

وقتى روز تولدت تو پارک تنيس تازه شلوار خريده بودم ولى تنگ بود با مهربونى گفتى شلوارت قشنگه ولى تنگه در شان شما نيست که بيرون بپوشي براى خودم تو خونه بپوش  فهميدم تو با بقيه مردا فرق دارى .

وقتى بعضى وقتا تو کلاس چادرم مي افتاد يا بد جورى مينشستم بهم اس ميدادى و يادآورى ميکردى فهميدم تو با بقيه مردا فرق دارى.

وقتى مانتوى کوتاه ميپوشيدم با اشاره ميگفتى حواست باشه جلوى چادرتو بگير فهميدم همونى هستى که من ميخام.

وقتى همون روزاى اول آشنايى گفتى دوست ندارم جوراب نازک بپوشى فهميدم مرد من خود تويي.

وقتى برا خاستگارى اومدى  و رفتى  همه ميگفتن که يه بارم سرتو بالا نگفتى  و چشم پاکى فهميدم و به خودم باليدم که همچين مردى دارم من.ازت ممنون م 

ديروز ما...

سلام به روى ماهت و نماز روزه هاتم قبول

ميخام  برا آشتى کنون يه کارى کنم که دوست داشته باشى. اصن انگارى من شانس ندارما يهو ميبينى نيم ساعت چشمم به گنتظر زنگ و استم نميزنى يه دقه ميرم آب بخورم يا دستشويي ميام ميبينم هم زنگ زدى هم اس دادى .امروزم همينطورى شد .خودم بهت اس دادم و منتظر جوابش نگام به گوشى بود همين که کتاب گرفتم دستم شما زنگ زده بودى.شمام که انقد منو دوست دارى اصن طاقت ندارى يه بار زنگ زدى جواب ندادم ناراحت ميشى يه عالمه.از دوست داشتن زياده ديگه چه ميشه کرد.(ازبس که من خوبم شمام عاشق منى)

اى خدا...

ديروز بعد چندسل يه بار بدون ترس و لرز از خدا وخلقش رفتيم بيرون.انقد حس خوبى بود که نگو .

(((((آخ جون عشقم الان زنگ زد با هم آشتى شديم .انقده خوشحاااالم .هورررررررااا.)))





.

من به شما قول دادم که ...

1.وقتی که میخای کتاب بخونی یا کارتو انجام بدی وقتتو نگیرم .

2.هیچ عذری برای نداشتن غذا قبول نیست مگر یک روز در ماه.

3.اگر مامانت بهم چیزی گفت هیچی جواب ندم .

4.به حرفت گوش بدم .

5.کتاب بخونم .

6.کلاس زبان برم .

7.بهت برسم .

8.مهسا رو عروسیمون دعوت نکنم.

9.وقتی عصبانی هستی بهت گیر ندم تا خودت آروم بشی.

10.وقتی ناراحتی بذارم تو غارت تنها باشی.

اگر کمه یا غلطه اصلاحش کن.




شما به من قول دادی که...

1.وقتی داریم با هم صحبت میکنیم حواست به جای دیگه و کار دیگه ای نباشه

2.وسط حرف نزنی زیر آواز یهویی با یکی دیگه حرف نزنی و وسط حرف نگفته پشت خطی جواب ندی.

3.بیش از 3بار در هفته قلیون نکشی و اگر زمانی کمتر شد یا نکشیدی میسوزه و به هفته دیگه نمیره.

4.اگر مجبور شدی که قط کنی فوری اس بدی که چی شد.و بعد حلش دوباره بزنگی.

5.بعد ازدواج دوهفته یکبار، پنج شنبه جمعه شما می ریدخونتون من هم شد میام.

6.از سر کار هر زمانی که اومدی تا ساعت 11 یک سومش به من اختصاص داره و هیچ کار دیگه ای نباید بکنی.

7.اگر دیر اومدی و 2ساعت یا کمتر مونده بود همش ماله منه.

8.خرید کردن بیرون ( ومیوه و...)با شماست و منم بعضی وقتا بهت کمک میکنم . به غیر نون

9.هر ماه مقداری پول برای خودم اختصاص بدی. باید معلوم شه چقدر. پیشنهاد یک دهم حقوق

10.خرید لباس و کفش و مانتو با هم بریم .

11.هر وقت سر موضوعی اختلاف نظر داشتیم باید منطقی صحبت کنیم تا یک نفر قانع بشه و دعوا و زور و اجبار وجود نداره .

12.اگر بحثی پیش اومد اگر مقصر بودم برای آشتی شما پیش قدم باشی.

13.چند و قت یکبار غذامونو خونه درست کنیم، بیرون بخوریم .

14.اگرمن ناراحت شدم سعی کنی زودی از دلم در بیاری. بعد از این که از غار اومدم بیرون

15.اگر یه جای زنانه و مناسب بود اجازه بدی برم سر کار. تشخیص مناسب با منه.

16.در طول روز از کلمات محبت آمیز استفاده کنی.

17. دیگه یادم نمیاد..........

اگر چیزی کم یا زیاد بود اصلاحش کن.









سلام عشقم من الان دارم با گوشيم برا شما مطلب مينويسم وشما هم رفتى که رأى بدى .جونم برات بگه گفتى از روز خاستگارى
برات بنويسم .اما خيلى زياده چون بايد از روزاى قبل و بعدشم برا ت بگم.
قبل از عيد مامانت زنگ زد.يادمه داشتيم شام ميخورديم اما يادم نمياد چى.ووااااى منو ميگى؟؟؟؟رعشه افتاده بود به تنم داشتم از استرس ميمردم.خودم گوشيرو برداشتم,به تته پته افتاده بودم.خلاصه مامانمو از سر سفره بلندش کردم بابام پرسيد کي بود گفتم نميدونم.به مرىم اشاره کردم يه حرف بنداز که بابا حواسش پرت بشه خيلى به حرف مامان گوش نده خلاصه هر جور بود مکالمه به پايان رسيد و از شواهد پيدا بودموفقيت آميز بود .من که خودمو زده بودم به اون راه که اصن هيچى نميدونم واينا.مامانمم نامردى نکرد تا نيم ساعت هيچى نگفت ولى من داشتم از فوضولى ميمردم .آخرشم خودم پرسيدم .انگار قرار شده بود که بعدا دوباره مامانت زنگ بزنه .اما خوشبختانه مرحله ى اول با موفقيت انجام شد.ي

استاد عشق

استاد عشق نام کتابی است که گوشه ای از فراز و نشیب هاٰ خدمات و موفقیت های استاد دکتر محمود حسابی را بازگو میکند.این کتاب که به قلم فرزند ارشد ایشان نگاشته شده است سرگذشت انسان بزرگی است که به قول ایشان سرنوشتش از عجیب عجیب تر و از شنیدنی شنیدنی تر است.

همواره مطالعه زندگی بزرگان و اندیشمندان میتواند الگویی باشد برای جوانان تا از این گنجینه های ملی راه و رسم زندگی و دست و پنجه نرم کردن با فرازو نشیب ها و ناملایمات روزگار و در نهایت چشیدن طعم موفقیت و پیروزی را بیاموزند که استاد عشق  نیز از این قاعده مستثنی نبوده و بازگو کننده این مطلب است که دکترمحمود حسابی با وجود سختی ها و مشکلات طاقت فرسای زندگی که حتی شنیدن و یا خواندن آنها اسفناک است  نه تنها دانشمندی نمونه بودند بلکه همسر فرزند پدر و هم میهن و از همه مهمتر انسانی والا بودند که هر خواننده ای با درس گرفتن  حتی از گوشه ای از زندگی این سرمایه عظیم  میتواند قدمی در راه کمال و ترقی خود و جامعه اش بردارد.

با مطالعه این کتاب علاوه بر آشنا شدن با زندگی استاد با دریایی ازمعرفت و آگاهی آشنا میشویم که در کلام و اعمال ایشان جاری و ساری است که هر کدام از آنها میتواند زندگی شخصی را دگرگون سازد.

ایشان حتی در طاقت فرساترین شرایط ناامید نشده و دست از تلاش بی وقفه برنداشتند و معتقد بودند اگر روزهای سخت و دردناکی در زندگی انسان باشد و در همان حال با امید تلاش کند و علی رغم خستگی و سختی ها راه خود را ادامه بدهد خداوند درهای سعادت و خوشبختی را به روی او می گشاید. 

در خلال مطالعه این کتاب خواننده نه تنها با گذشته این دانشمند بلکه با طرز صحیح زندگی نیز آشنا می شود و به جز مسائل اخلاقی به تاریخچه پیشرفت و توسعه علم و مهندسی در ایران که به عنوان نمونه می توان به تاسیس دانشگاه تهران اشاره نمود و همچنین به حال و هوای آن دوران ایران و جهان اشراف پیدا کرده و نیز با جزییات جالبی همچون دیدار دکتر حسابی با پرفسور انیشتین آشنا می گردد.

استاد عشق حتی در پرمشغله ترین روزهای تحقیقات خود از همراهی انجام وظایف پدری  و درکنار خانواده بودن غافل نشده و تا پایان عمر ساعات خاصی از روز را به رسیدگی به امور فرزندان و خانواده میپرداختند.

دکتر حسابی موفقیت های خود را مدیون وجود دو زن یعنی مادر و همسرشان در زندگی میدانستند و همواره از آنها سپاسگذار بودند.

 امیدوارم از مطالعه این کتاب لذت ببرید و با پیروی از درسهایی که برایمان به یادگار گذاشته اند اندکی از زحماتی را که ایشان برای این مرز و بوم کشیده اند را قدردان بوده باشیم.

 

آنچه زنها دوست دارند بشنوند

يا عباراتي که در ذيل آورده شده اند جملاتي معجزه آسا هستند. لذا اين جملات يا عبارات به هيچگونه توضيحي نياز ندارند. اين جملات را بر روي نامزد/همسرتان امتحان کنيد و از نتايجي که مي گيريد شگفت زده شويد. چنانچه مي خواهيد کاري عجيب و غريب، نامعمول و خارق العاده انجام دهيد و نامزد/همسرتان را حسابي غافلگير کنيد، از او بخواهيد چشمانش را ببندد و سپس تمامي اين ليست را با صداي بلند براي او بخوانيد.اين بهترين پيش نوازشي است که زن ها مي شناسند و با شنيدن آن‌ها احساس محبوبيت مي‌کنند:

29. «دوستت دارم.»

30. «عاشقت هستم.»

31. «خيلي خوش شانس بودم که تو رو پيدا کردم.»

32. «تو بهترين دوست من هستي.»

33. «تو تنها زن اين دنيا هستي که مي خوام با او باشم.»

34. «هيچ زن ديگه اي مثل تو نيست.»

35. «نمي دونم بدون تو چه کار کنم.»

36. «نمي تونم زندگي ام رو بدون تو تصور کنم.»

37. «تو تحقق روياها و اجابت دعاهاي من هستي.»

38. چه بگوييد تا احساس کنيم از ما قدرداني شده است.

39. «تو خيلي براي من خوبي»

40. «تو موجب مي شي من احساس خوشبختي کنم.»

41. «براي يک يک کارهايي که براي من مي کني از تو قدرداني مي کنم.»

42. «خيلي خوشحالم مي کني هروقت که ...(مورد خاصي را نام ببريد.)

43. «تو زندگي منو متحول کرده اي.»

44. «بابت هرکاري که مي کني از تو متشکرم.»

45. براي....از تو متشکرم.»

46. چه بگوييد تا احساس ارزشمند بودن بکنيم

47. «امروز چطور بود؟»

48. «بيا درباره ي اين موضوع صحبت کنيم تا بتونيم با هم تصميم بگيريم»

49. «بيا براي ... برنامه ريزي کنيم.»

50. «درباره ي ... چي فکر مي کني؟»

51. «آيا کمکي از من برمياد؟»

52. «الآن چه کمکي مي تونم به تو بکنم؟»

53. «چه خواسته اي از من داري؟»

54. چه بگوييد که قلب و روح ما را به روي خودتان باز کنيد

55. «از اينکه هميشه همه ي نيازهاي تو رو برآورده نمي کنم،متأسفم و از اين بابت معذرت مي خوام.»

56. «براي ...از تو معذرت مي خوام.»

57. «قول مي دم که روي ...(چيزي که قبلاً از شما خواسته بوديم.) بيشتر کار کنم.»

58. «متشکرم که با من و مشکلاتم مي سازي.»

59. «متشکرم که با من صبوري.»

60. «مي دونم که کنار اومدن با من هميشه کار ساده اي نيست!»

61. «براي ...منو ببخش.»

62. چه بگوييد که موجودي حساب مشترک عشق بازي و عمل جنسي مان را بالا ببريد

63. «تو واقعاً برام جذاب هستي.»

64. «تو رو مي خوام.»

65. «هيکل و اندامت برام خيلي خواستني و مطلوبه.»

66. «دوست دارم بعداً با تو مهرورزي کنم.»

67. «نمي تونم تو رو نديده بگيرم يا به تو نزديک نشم.»

68. «دوست دارم بيشتر با تو باشم.»

69. «دلم برات تنگ شده»

70. «بيا همديگرو در آغوش بگيريم.»

71. چه بگوييد که به يکباره هزار امتياز بگيريد!

72. «بيا با هم به خريد برويم.»

73. «بگذار خونه رو برات تميز کنم.»

74. «آيا مي خواستي درباره ي چيزي با من حرف بزني؟»

75. «بيا تلويزيون رو خاموش کنيم تا در عوض با هم حرف بزنيم.»

منبع:رازهايي درباره زنان

بهار در دانشگاه

سلام  به روی ماهت

یادش به خیر اون موقعا که میرفتم دانشگاهم عین بچه مدرسه ایا دوس داشتم عید زودی تموم بشه تا دوباره برم سر کلاس و خابگاه و اتاق .آخه دلم خیلی تنگ میشد برا همه و البته میدونی که بیشترم برا خودت دیگه که روز شماری میکردم دوباره ببینمت آخه خب میدونی که بهار هواش ی جوریه که آدم دوس داره همش با عشقش باشه و خوش بگذرونن به قول خودت توبهار گربه ها هم جفت گیری میکنن ماکه دیگه آدمیم!!!!!!!!!!

یادمه سال اول دانشگاه که بودیم (در ادامه ی سوتی های ورودی بودنمون)چون که ۱۴ام وقت اول کلاس داشتیم منو مطهره تصمیم گرفته بودیم و قرار گذاشتیم که سیزدهم ینی ۱۳به در دانشگاه باشیم !!!

آخه ی آدم چقدر میتونه در ورودی بودن خودش غرق بشه

خلاصه اینکه من با مکافات روز تعطیلی ماشین سوار شدمو رفتم دانشگاه.یادمه ساکم خیلی سنگین بود آخه تو عید هر چی که به نظرم خوشمزه میومد ازش میذاشتم کنار تا بریم اتاق با هم بخوریم .جونم برات بگه وقتی رفتم جلوی  نگهبانی از همون جا سوت و گوری دانشگاه تو ذوقم زد.

با حالت زار به آقای نگهبان گفتم ماشینا کار نمیکنن؟؟؟

گفت نه خانم تعطیله هاااا.دیدم بنده خدا راست میگه عجب حرفی زدما

کشان کشان و با مکافات داشتم میرفتم که وسط راه یهو بند ساکم پاره شد .همینو کم داشتم

رفتم یه سنگ پیدا کردم مشغول شدم به درست کردن ساکم بعد درست کردنش سرمست و خو شحال باز داشتم به راهم ادامه میدادم که دوباره ساکم خراب شد.منم دیدم جز چند تا از کارمندا که اومده بودن سیزده به در کنن کسی نیست ساکمو عین گونی برنج زدم زیر بغلمو برو که رفتی

مرحله سخت ماجرا داخل خابگاه بود کی میخاست هفتاد تا پله بره تا طبقه چهارم

یادم نمیاد ولی حتمن با سختی رفتم بالا دیگه

بعد نیم ساعت مطی خانم هم هن هن کنان وارد اتاق شدن.بعد یه ذره بغل کردنو جیغ جیغ زدنو ماچ و بوسه بازی استراحت کردیمو وسایلامون جم کردیم رفتیم پایین واسه خودمون ۱۳به در .

چایی و آجیل و میوه خوردیم از عید تعریف کردیم.پرنده تو خابگاه پر نمیزد آهنگ گذاشتیم و ی ذره قر دادیم و از همه مهمتر سبز گره زدیم

مطی میگفت حالا که اینجا سبزه گره زدیم همینجا هم ازدواج میکنیم .خدارو چی دیدی شایدم شد...(شما اون موقه هنوز نبودی)

فرداش شد و جالب اینجاس که هیچکدوم از کلاسامونم نرفتیم...خنگول بودیماااااا

اینم شد خاطره ما از اولین سیزده بدر در دانشگاه

 

 

 

 

 

عید شما هم مبارک.

... .

طالقانی3

in the name of god 

I am go to the english class. i very like you because you are my love.

زبانم خوب شده ها.بالاخره ی روز رفتم کلاس دیگه باید یه تاثیری داشته باشه دیگه.توی کلاس مای تیچر از من پرسید که آخرین بار کی تهران بودی؟؟؟؟

منم گفتم هفته قبل بعد دوباره یاد اونروز افتادم که شده بودی مرد رویایی من.آخه دیشبش که بهت گفتم می خام تنها برم مانتو بخرم ی ذره میترسم تنهایی زودی کارتو انجام دادی و باهام اومدی.بعدشم به شیوه ی تعقیب و گریز همیشگی با هم رفتیم تا مترو.تو مترو همش خندم میگرفت که نکنه من سوار شم و شما جا بمونی یا بر عکس.آخه اونروزو یادت میاد تو کنار در مترو تو گلشهر منتظر من بودی که بیام پیشت بعد من دیدم در داره بسته میشه پریدم تو قطار ولی تو جامونده بودی بیرون اومدی .از همون روز بود که لقب پت و مت  توسط بچه های اتاقمون به منو شما اطلاق شد!!!!!!!!!

جونم برات بگه خلاصه رسیدیم به پارک طالقانی و تعیب و گریز به به پایان رسید نشستیم نزدیک اونجایی که دفعه قبل با برو بچ رفته بودیم و بازم خاطرات اومد تو ذهنم.

به قول زهرا میگه جایی هست که تو ازش خاطره نداشته باشی بابا کشتی مارو با این خاطره بازیت...

بعدشم ساندویچای خوشمزه هایدارو زدیم تو رگ.البته چون در کنار شما بود خوشمزه بود وگرنه من شده گرسنه باشم ولی لب به ژامبون نزنم.ولی شما زحمت کشیده بودی خریدی دیگه خوردم.خلاصه اینکه با هم بودنمون زیاد نبود ولی مث همیشه خوب بود و از هر دری سخنی گفتیم.

ای بابا من بازم دلم میخااااااااد.حیف که تا راهپیمایی خود جوش جلومون را میوفته و نمیشه حسابی دلی از عزا در آورد ولی به قول بابام کاچی بهتر از هیچی.

از اونجایی که شما هر سری سورپرایز داری برام این سری ام چون میدونستی دوست دارم گفتی که باهام میای تا ترمینال .بعدشم که تا ترمینال با هم ولی جدا رفتیم تاترمینال و شما با یه چشمک خوشجیل و موشجیل وآبدار راهیم کردی 

تولد

سلام نفس من

الان كه دارم اينو مينويسم خيلي خوشحالم شکلک های شباهنگShabahangبه خاطر اينكه ميدونم چقد دوس داري كه برات بنويسم بهت بگم نوشتم شما هم خوشحال ميشي البته من كه به خوبي شما نميتونم بنويسم ولي فقط به خاطر تو.................

25آبان بود كه قرارشد كه ساعت فك ميكنم يك قرار بود جاي هميشگي تهران همديگرو ببينيم .من كه دل تو دلم نبود از روزاي قبلش پيش خودم فكر ميكردم كه يني چي برام خريده ؟؟؟   تا حدودي حدسم درست از آب در اومد.اما چون ميدونستم كه زياد اوضاع مالي خوب نيست توقع چيز زيادي نداشتم(نيش خند نزن راست ميگم) فقط فقط برام مهم بود كه يادت باشه(البته من انقد از چند روز قبلش هشدار داده بودم و با ضرب و جمع تقسیم  ی جوری که یادت بمونه گفته بودم اگه یادت میرفت که دیگه هیچی ) و چ جوري دادنشم مهم بود.ولي خب ذوق داشتم ديگه چي كار كنم آخه خيلي دوس دارم كادو بگيرم اصنم برام مهم نيست چي باشه فقط اون ذوق لحظه اي كه كادو ميگيرم و بازش ميكنم وصف ناشدنيه (نامرد نيستما الان نگي اينهمه كادو گرفتم يه دونه ام به من نداد نه خيرم تقصير خودت بود كه زدي تو ذوقم من فكركردم توام مث خودمي ذوق ميكني،ذوق كه نكردي هيچ تازه گفتي دوسشون نداري و الا انقد تا حالا شده ميخاستم برات چيزي بگيرمو نگرفتم )بگذريم.......

بعد امتحان چند مدل شال و مانتو و آرايش   (حالا هر كي ندونه فك ميكنه الان من خداي تيپ و آرايشم) بالاخره اوني كه من ميخاستم شد و مورد تاييد بچه هاي اتاق نيز قرار گرفت .ي كمكي ديرشده بود ولي زياد نه  ديگه تقريبا ايستگاه آخر بودم كه جناب عالي زنگ زدين و فرمودين كه اي دل غافل كادوت مونده تو سلموني و اين يعني نقش بر آب شدن همه ی رویا پردازیهای من شکلک های شباهنگShabahang.هم ی ذره ناراحت بودم ینی ناراحت که نه ولی خورده بود تو ذوقم دیگه هم میگفتم خب از قصد که نبوده بذار امروزمون خراب نشه.ی ذره هم ته دلم احتمال میدادم که حتما داری اذیت میکنی اما وقتی قیافه ی زارو لب آویزونتو دیدم این گزینه رد شد .  تازه من شرو کردم به دلداری دادن شما (کار دنیارو میبینی؟؟)که عیب نداره بعد ازاین که ی چیزی خوردیم میریم میاریمش.ولی بازم نمیدونم چرا ی چیزی تو دلم وول وولک میخورد که شاید کادومو ی جاییش قایم کرده که غافلگیرم کنه ولی بدبختی کیفت اون کوچولو هه بود و جاییتم قلمبه نشده بود که بشه بگی اونجا قایمش کردی.ولی بازم نا امید نشدم(پشتکارو داشته باش) نشون به اون نشون که تو پله ها بهت گفتم حسم میگه الان هدیه ام رو میزه ماهم که میریم تو آهنگ تولد پخش میشه وبعدشم آها بیا وسط .خدا امیدتونونامید نکنه ولی در اون لحظه که در کافی شاپ باز شد و چهره عبوس و بد اخلاق این خانم اومد جلو چشمم آخرین روزنه ی امیدمم کور شد.هیچی دیگه منم بی خیال قضیه شدم خودم به چیزای دیگه مشغول کردم.چیپس و پنیر خوردیم .گوشیتو تازه خریده بودی وداشتی باهاش برام کلاس میذاشتی .منم عین دخترای خوب داشتم واسه خودم مورچه له میکردم که یهو دیدم آهنگ تولد تولد پخش شد و خانومه یه کیک خوشگل گرفته بود دستشو داشت میومد سمت میز ما.منو داری؟؟؟title= انقد خوشحال شدم که نگو دوس داشتم همون لحظه بپرم بغلت محکم فشارت بدم ویه عاااااااااالمه بوست کنم ولی نمیشد که. آخه هیچوقت انقدغافلگیر نشده بودم. ی کیک خوشگل با شمعای روشن Smileyکه یه پاپیون لیمویی ناز که روش نوشته بود عزیزم تولدت مبارک.(*عزیزم* منظور کیکه من بودمااااا!!!!)شکلک های شباهنگShabahang

چشمامو بستم آرزو کردم که سال دیگه هم باهم تولد بگیریم البته با ی تفاوت که اون موقع واقعیتی آقامون باشی(خجالت کشیدم).

حالا بریم سر اصل مطلب ینی کادوووووووووووووووووو 

باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود.وااااااااااااای یه ساعت خوشمل وناز و مامانی .احسنت به این سلیقه که من در بهترین بودن  این سلیقه ی شما شک نداشتم بالاخره ثابت شده دیگههههه.مرحله کیک بری فرارسید و به همه اهل کافی شاپ کیک دادیم نوش جانشون کردن.بعدشم که دیگه داشت دیر میشد ی کوچولو نشستیم تو پارک و بعدشم که پایان یک روز به یاد ماندنی.

خیلی خیلی خیلی روز خوبی بود ولی از اون روز همش دارم به این فک میکنم که من برات چی بخرم و چه جوری جبران کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟که البته تا حدودی حل شده.

ولی قرارشده از این به بعددیگه خیلی خودتو تو خرج نندازی ی شاخه گلم باشه من راضیم.بالاخره از الان باید پس انداز و صرفه جویی رو تمرین کنیم یاد بگیریم دیگه(ولی سخته لذتی که در خرج کردن هست در پس انداز نیست اما خیالت راحت من بلدم پس انداز کنم) 

بای بای

 

وای عزیزم کلی حال کردم مطلب کشف جدیدو خوندم .خودمم نمی دونستم که ما انقد با حالیم چون تا حالا از بیرون به رابطمون نگاه نکرده بودم.خیلی خیلی خیلی دوسش داشتم.

آخی دلم برا خودمون تنگ شد

سلام

بالاخره منم عینکی شدم.در راستای فرمایشات استاد گرامی و در اصل رو کم کنی ایشون و ضایع نشدن و مهم تر از ازهمه روکم کنی خودم افتادم رو دور درس خوندن و لذت بردن از درسایی که تقریبا هیچی ازشون نمیفهمم!!!!

خدایی وقتی استاد بهم گفت که اگه قبول نشم چه اتفاقات ناگواری میافته دلم میخواست از همون لحظه شرو کنم به درس خوندن.

الان اومدم عینکمو بگیرم که آقاهه رفته بود نمازبسته بود منم دیدم کنارش ی کافی نته گفتم از فرصت حسن سواستفاده رو بکنم آخه من که دیگه وقت نمیکنم ببخشید ارشد دارماااااااااااااااا

بای

گروه اینترنتی ایران سان

وقتی تمامِ زندگی ات شده باشد..

جز آغوشش ...
پناهِ دیگری نداری...

حتی اگر از خودش دلگیر باشی...!

 

 

مرا به آغوشت دعوت نکن

بگذار تشنه ی آغوشت باشم

بیا شاعر شویم

صبحها به جای سلام بهم شعر هدیه دهیم

بیا وقتی دعوایمان شد به جای داد و فریاد لبخند بزنیم

ُهر کس بیشتر بخندد عصبانی تر است

هجوم خنده هایت را بر من بریز تا من ریسه بروم برایت

مرا به آغوشت دعوت نکن

بگذار دستانم محبوس یک خواهش باشد

حتی دوستت دارم هم نگو

وقتی در نهان دوستت دارم هایت دوست داشتنی نیست

برایم دل نسوزان ،بگذار در خیالت غوطه بخورم بی حقیقت بودنت را

در خیالم هزاران بار دوستت دارم گفتم و هزاران بار در اغوشت گم شدم

مرا به آغوشت دعوت نکن

امروز لبریز از خیالبافیم .نخ خیال را به دست گرفتم و با انها کلاف عشق می بافتم

دوست داشتن هایت مال دیگری....خوش باش

مرا خیال آغوشت بس است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برایت مینویسم و هنوز پر از واژه ام

نوشتن های من دردی از دلتنگی ام کم نمیکند

فقط دلتگ تر میشوم .

 


 

 

سید

گلای کاغذی گوهر دشت

کاجای چیتگر

فرشته ی سیاوش

همدم معین

۲۵ بند

قرآن شهید نژاد فلاح

لوازم آرایشا

پاپوش

فالای پارک طالقانی

مجسمه

مل مل طرقبه

لباس ورزشی

سیب زمینی

کتلت

گوجه سبز

ریواس

لواشک

قلیون

دانشگاه

مترو

ارم

چیتگر

کوه

سینما

گوهر دشت

طالقانی

انقلاب

سید خندان

صادقیه

مشهد

تهران

کرج

کافی شاپ

پارک و..........................

ینی میشه آلزایمر بگیرم.

همدم من

ذهنم پراز تو و خالی از دیگران...

اما (!)

کنارم خالی از تو و پر از دیگران...

عشق بازی!!!!!

 

  • عشقبازی به همین آسانی ست...
    که گلی با چشمی
    بلبلی با گوشی
    نیش زنبور عسل با نوشی
    کار همواره ی باران با دشت
    برف با قله ی کوه
    رود با ریشه ی بید
    باد با شاخه و برگ
    ابر عابر با ماه
    چشمه ای با آهو
    برکه ای با مهتاب
  • و نسیمی با زلف
    دو کبوتر با هم
    و شب و روز و طبیعت با ما

    عشقبازی به همین آسانی ست ...
    شاعری با کلماتی شیرین
    دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
    پرسشی از اشکی
     چراغ شب یلدای کسی با شمعی

    عشقبازی به همین آسانی ست ...
    که دلی را بخری
    بفروشی مهری
    شادمانی را حراج کنی
    رنجها را تخفیف دهی
    مهربانی را ارزانی عالم بکنی
    و بپیچی همه را لای حریر احساس
    گره عشق به آنها بزنی
    مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

    عشقبازی به همین آسانی ست ...
  • *مجتبی کاشانی*