ببین

http://shanel20.blogfa.com/post/32

عزیزم

پسر به دختر : می خوای خورشید زندگی من باشی ؟
دختر : آره
پسر : پس ۹۲,۹۵۵,۸۸۷٫۶ مایل از من دور بمون !


اما اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم

از جداییمان برای هرکسی که گفتم ، حق را به من داد... اما اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم ... حق که برای من" تو" نمی شود ...

قلبم را عصب کشی کردم..

قلبم را عصب کشی کردم..
دیگر نه از سردی نگاهی میلرزد ،
و نه از گرمی اغوشی میتپد. . .

سقوط

سیب از درخت افتاد ... ستاره از آسمان ... تو از دماغ فیل ... و من از پل صراط گاهی فرقی نمیكند از كجا... سرنوشت مشتركی ست سقوط

دیشب

شايد روزی ...
دوباره در گذر زمان به يكديگر برسيم!
آنروز من اشتباه
گذشته را تكرار نخواهم كرد !
تو را از دست ميدهم
اما غرورم را نه ...!

پت: دیشب بعد از دو روز خواهش من بهم زنگ زد

منم خیلی گرم باهاش رفتار کردم با اینکه داشتم از خستگی می مردم

تازشم مشهد که بودم براش خیلی دعا کردم

می دونید آخرش چی شد 

گفت اشتباه کرده که زنگ زده و نباید زیر تصمیم مسخرش می زده

ولی من اشتباه نکردم که جوابش گرم دادم


چقدر مردونه گریه کردم

یه وقتهایی دنیا اونقدر کوچیک می شه که نمی تونی تکون بخوری .....
نمی تونی نفس بکشی....!آدم اونقدر کوچیک می شه که له می شه ...
داد می زنه ولی صداش درنمیاد...!
خدا ..؟!! کاش بودی و میدیدی چقدر مردونه گریه کردم ...!