in the name of god 

I am go to the english class. i very like you because you are my love.

زبانم خوب شده ها.بالاخره ی روز رفتم کلاس دیگه باید یه تاثیری داشته باشه دیگه.توی کلاس مای تیچر از من پرسید که آخرین بار کی تهران بودی؟؟؟؟

منم گفتم هفته قبل بعد دوباره یاد اونروز افتادم که شده بودی مرد رویایی من.آخه دیشبش که بهت گفتم می خام تنها برم مانتو بخرم ی ذره میترسم تنهایی زودی کارتو انجام دادی و باهام اومدی.بعدشم به شیوه ی تعقیب و گریز همیشگی با هم رفتیم تا مترو.تو مترو همش خندم میگرفت که نکنه من سوار شم و شما جا بمونی یا بر عکس.آخه اونروزو یادت میاد تو کنار در مترو تو گلشهر منتظر من بودی که بیام پیشت بعد من دیدم در داره بسته میشه پریدم تو قطار ولی تو جامونده بودی بیرون اومدی .از همون روز بود که لقب پت و مت  توسط بچه های اتاقمون به منو شما اطلاق شد!!!!!!!!!

جونم برات بگه خلاصه رسیدیم به پارک طالقانی و تعیب و گریز به به پایان رسید نشستیم نزدیک اونجایی که دفعه قبل با برو بچ رفته بودیم و بازم خاطرات اومد تو ذهنم.

به قول زهرا میگه جایی هست که تو ازش خاطره نداشته باشی بابا کشتی مارو با این خاطره بازیت...

بعدشم ساندویچای خوشمزه هایدارو زدیم تو رگ.البته چون در کنار شما بود خوشمزه بود وگرنه من شده گرسنه باشم ولی لب به ژامبون نزنم.ولی شما زحمت کشیده بودی خریدی دیگه خوردم.خلاصه اینکه با هم بودنمون زیاد نبود ولی مث همیشه خوب بود و از هر دری سخنی گفتیم.

ای بابا من بازم دلم میخااااااااد.حیف که تا راهپیمایی خود جوش جلومون را میوفته و نمیشه حسابی دلی از عزا در آورد ولی به قول بابام کاچی بهتر از هیچی.

از اونجایی که شما هر سری سورپرایز داری برام این سری ام چون میدونستی دوست دارم گفتی که باهام میای تا ترمینال .بعدشم که تا ترمینال با هم ولی جدا رفتیم تاترمینال و شما با یه چشمک خوشجیل و موشجیل وآبدار راهیم کردی