رزومه
ببین
به درک که ناراحتم.....
وقتى بعضى وقتا تو کلاس چادرم مي افتاد يا بد جورى مينشستم بهم اس ميدادى و يادآورى ميکردى فهميدم تو با بقيه مردا فرق دارى.
وقتى مانتوى کوتاه ميپوشيدم با اشاره ميگفتى حواست باشه جلوى چادرتو بگير فهميدم همونى هستى که من ميخام.
وقتى همون روزاى اول آشنايى گفتى دوست ندارم جوراب نازک بپوشى فهميدم مرد من خود تويي.
وقتى برا خاستگارى اومدى و رفتى همه ميگفتن که يه بارم سرتو بالا نگفتى و چشم پاکى فهميدم و به خودم باليدم که همچين مردى دارم من.ازت ممنون م
وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی: «مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم » اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی: «موهات بیرونه ها خانومی!» درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال... اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که: «غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه » اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی: «خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی» اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن. تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی: «متشکرم که اونجا نموندی» اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری