تقدیم به عشقم به مناسبت ربیع الاول

یك روز كه زیبا غزلی در نظر افتاد

ما را هم از عشّاق سرودن به سر افتاد

اما ز بد اقبالی و ناشی گری ما

با بانوی منزل جدلی سخت درافتاد


می گفت «سیه چشم»و«سیه زلف» دگر كیست؟

یاد تو چرا باز به رویی دگر افتاد؟

این بار كمی بحث فراتر ز جدل رفت

آینده ی رؤیایی ما در خطر افتاد

گفتم تو گمان كن كه شدی همسر حافظ

گفتا همه بدبختی از آن بدگهر افتاد

او بوده بهانه كه شما خیره سران را

نقل لب و چشم و قد و ساق و كمر افتاد

ای بشكند این دست كه با بیش و كمت ساخت

افسوس ز عمری كه به پایت هدر افتاد

جز خون جگر از هنرت چیست نصیبم؟

سوزی سخنش داشت كه در جان شرر افتاد

گفتم زدی آتش به دلم، طعنه زنان گفت

آتش به حرمخانه ی شاه قجر افتاد

وقتی كه هوو هست رقیب تو اقلّاً

دانی كه سر و كار تو با یك نفر افتاد

بسیار قسم خوردم و او نیز به پاسخ

هر بار به نفرین و به آه جگر افتاد

عمری به گمانم كه هنرمند و ادیبم

آنگونه ادب كرد كه از سر هنر افتاد

بیچاره اساطیر ادب پس چه كشیدند

با آنهمه اشعار كه ما را خبر افتاد

حافظ كه چه شبها به در میكده خوابید

یا مولوی از ترس زنش در سفر افتاد

ما غرق خیالات، از آن «قند فراوان

یك ذرّه چشیدیم، كه آن هم «شِكَر»! افتاد

بدرود «غزل»!؛ وای نه؛ نام تو زنانه است

شاید به همین نام مرا دردسر افتاد

خوبی های ملکه

باید بشنم فکر کنم

این مطلب تکمیل می شود

اولین های ما

امروز عشقم می گفت ما اولین هاییم

مثلا اولین نوه ی دومادم و ملکه ی من اولین عروس نوششون و فرزند مامانمینا

خودمم دوست دارم اولین های عشقمو رقم بزنم

مثلا اولین دامن براش خریدم

کارهایی که خوشم نیومد

1. قهر بخاطر پنجاه تومن

2.  دعوا به خاطر مهمون کردن

لب

آرایش زیبا



آرایش زیبا


آرایش زیباآرایش زیبا

رنگ مو

مو

سمت راستیا




چشم

انواع مدل سایه چشم تركی



قول های من به همسرم

1.       در هر جمعی اعم از خانوادگی یا دوستان نکته ای یا تذکری را به همسرم ندهم

2.       یاد بگیرم مکالمات و بحث های تلفنی را خاتمه دهم

3.       اگر امکان پیشرفت کاری پیش آمد، حتما پیگیری نمایم. البته اولویت کار فرهنگی در زندگی ماست نه پول و نه چیز دیگری. کاری که الف) بر زمین مانده است ب) ماندگاری آخرتش بیش تر است.

4.       به غیر نون خرید های بیرون از خانه را انجام دهم و نسبت به کارهای درون خانه هیچ وظیفه ای ندارم. اما راه کمک بسته نیست.

5.    موظفم شرایطی را که در خانه ی پدر از نظر مالی داشته است را مهیا نمایم.

6.   از دلش زمانی که  عصبانی یا خسته نبودم یا درگیر کاری نباشم زود در بیاورم.( از دلش سعی کنم زود در بیاورم چون هرچقدر طولانی تر بشه بیشتر ناراحت میشه و واقعا اذیت میشه)

 

اصول زندگی ما به ترتیب

1. خدا و دستوراتش که در شرع مقدس آمده است

2. عمل به رهنمودها و فرمایشات مقام معظم رهبری

3.   در جواب این سوال که از نظر مادی چه توقعی از من داری گفت: زندگی ساده، همینی که خانه ی پدریم هست. ما قرار هست پول در بیاوریم که زندگی کنیم نه این که زندگی کنیم که پول در بیاوریم.

4.   اولین قول این بود که شانه به شانه باشیم نه سایه به سایه .


قول های خانم به من

1.       بسیار مطیع و حرف گوش کن باشد ) این مورد خیلی خیلی مهم است)

2.       قرار شده است مسایل خیلی خیلی ساده را هم به کسی نگوید.

3.       به شدت از غیبت پرهیز نماید

4.       نسبت به صحبت با نامحرم بیش از قبل، حساس باشد.

5.       به خودش برسد، مرتب و منظم همیشه در مقابل من ظاهر شود

برا آزمابش

http://www.solaha.com/showthread.php?t=2664

تو با همه مردا فرق داری

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی: «مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم » اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی: «موهات بیرونه ها خانومی!» درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال... اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که: «غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه » اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی: «خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی» اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن. تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی: «متشکرم که اونجا نموندی» اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

+984964

http://funfarsi.ir/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%D9%8A/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-18-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3/

هویجورییی

اگه مردی تو زندگیتون هس که می دونین بودنش برای شماس ( این بودن شامل همه بودنا میشه. مهرش، محبتش، عشقش، برق تو چشاش، دل نگرانیاش، بی قراریاش، غر زدناش و...)
یه امروزو لیلی وارتر براش عاشقی کنید.
دستای گرم و مردونه شو به نشونه قدردانی ببوسید...
دستاتونو دور گردنش حلقه کنید و محکمتر از همیشه در آغوش بگیریدش 
تو گوشش  آروم زمزمه کنید که تا همیشه تنها مرد ِ بزرگ ِ زندگی شماس
یه بار واسه همیشه اعتراف کنید که عاشقانه دوسش دارید
اون موقعس که می تونید اهلی ( کاش یک کلمه بهتر به کار برده بود اما حذفش نکردم به هر حال من سال اسب به دنیا اومدم. مثل شما)) شدنشو تو آغوشتون ببینید
از امروزتون لذت ببرید
شاید! فردا مجالی برای اینکار نباشه
نذارید حسرت کارای نکرده و حرفای نزده به دلتون بمونه...

نمی دونم


 امشب مثل دیشب مثل پریشب، عاجز شدم. واقعا نمی دونم باید چی کار کنم. هر کلمه ای ک تایپ می کنم.. انگار منگم، انگار خواستگاری رویا نبود، انگار سختی های این چند روز یک رویاست. نه!!! رویا هم نیست کابوس. برای همین کابوس وحشتناک، این چند شب بیدارم. انگار این چند شب هوا بارونیه، شاید برای همین ک صفحه تار می بینم. عینکم به صورتمه برمی دارم ولی نه انگار دارم بازم تار می بینم. همون ک گفتم هوا بارونیه.


امشب "مت" بغل کردم. دستاشو نوازش کردم. انگار تو دنیا من بودم و مت. انگار هیچ چیزی نشده. انگار هیچ خبری تو دنیا نیست. این حس دوست داشتن من چقدر فوق العادس. من با عروسک مت با تو ارتباط می گیرم. مثل همون وقتایی ک با هم همزمان به هم اس می دادیم خوبی؟ سلام؟ کجایی عشقم مثل وقتایی که بوسم به موقع بود. همین برام سخته، آخه می دونی ما به هم از کیلومترها فاصله فکر کنیم، خبردار می شیم. مگه می شه من به شما فکر نکنم؟ مگه می شه شما متوجه نشی که من به شما فکر می کنم؟ مگه می شه بفهمیم به هم فکر می کنیم و هوا بارونی نشه؟ مگه می شه بفهمیم طاقت بیاریم. مگه چند روز می تونیم طاقت بیاریم ک بفهمیم که حواسمون به هم هست و سر خودمون گول بزنیم. مگه می شه...............


 


نه نه نه ، نرو

تنهام نزار

من عاشقتم دیوونه وار

صدامو میشنوی یا نه

صدایه خستگیهامو

دلم خیلی واست تنگه

ببین دستایه تنهامو

نه ، نرو ، تنهام نزار

من عاشقتم

دیوونه وار

نه نه نه ، نرو

تنهام نزار

من عاشقتم ، دیوونه وار

چه احساس بدی دارم

از این احساس بیزارم

نه نرو تنهام نزار

من عاشقتم دیوونه وار


عید

عیدت مبارک

من :|

گویش خانم های جوان در سال ۸۱: عزیزم، چرا ناراحتی؟ قربونت برم


گویش خانم های جوان در سال ۸۶: عزیزم، چرا ناراحنی؟ قلبونت برم


گویش خانم های جوان در سال ۹۱: عجیجم، عجقم، چلانالاحتی؟ قلبونت بلم

...

گویش خانم های جوان در سال ۹۶: دیبیلم، عولوپولو، بیلی بولوناتانوتوهلو؟


من :|

کشف جدید

دخترک از کشف جدیدش بسیار خوشحالست. همچین چیز عجیبی، هم نیست. یک صندلی ساده که تاب می خورد و پسرکیکه ثانیه را ثبت می کند. ثانیه های زیبایی که با هیچ قلمی نمی شود آن را وصف کرد. پسرک که دیگر شکمش سیر شده، می تواند قدر نعمت های خداوند را بداند و برای همنیست که در دلش از خدا تشکر می کند. همه چیز ساده است. دختری ساده، پسری ساده، غدای ساده و... همه چیز بدور از تکلف، بدور از چشم و هم چشم بازی های الکی است اما.

اما یک چیزی عجیب است عشق ساده نیست مخصوص است. قشنگ که گوش بدی صدای آه حسرت فرهاد و شیرین را می شنوی. قشنگ که ببینی و چشمات باز کنی می تونی بفهمی که لیلا و فرهاد به این ربطه قبطه می خوردند. این که گفتم شعر نیست. دوستان دخترک که خیلی هم از روابط عاشقانه این دو خبر ندارند بارها اذعان داشتند که این رابطه را دوست دارند. 

زندگی از یک جنبه شبیه خواندن یک رومان زیباست. اگر در اتاقی که درس می خوانی آهنگی پخش شود، برادرت تمرین صدا کند، مادرت غذا درست کند و پدرت به حساب کتاب های کاریش برسد تو هیچ وقت زیبایی رمان را درک نخواهی کرد، حواست پرت حاشیه ها می شود.

زندگی ساده مثل اتاق خالیست برای رمان خواندن. هیچ چیزی نیست که حواس تو را پرت کند. نه پول، نه وسایل، نه مردم و نه هیچ چیز دیگر. حاشیه ها مهم تر از اصل نمی شوند. گاهی وقت ها آدم غرق در حاشیه ها می شوند به قول دخترک : زندگی می کنند که کار کنند در حالی که باید کار کنند تا زندگی کنند". خیلی از زندگی ها زیبایت اما حاشیه های نمی گذارد اصل را درک کرد. اصل عشق است، محبت است و برای من دخترک است.

حتما ببین

http://www.aparat.com/v/Rz80b


http://www.aparat.com/v/Rz80b

این خانم ها چرا این شکلی شدن؟!  خب دلیلش معلومه دیگه، با لوازم آرایشی!


ادامه نوشته

آغوش

دختر است دیگر...

گاهی دلش می خواد

بهانه های الکی بگیرد

به هوای آغوش تو

شانه های تو...

... که بعد، تــو

آرام

خیلی آرام

در گوشش زمزمه کنی:

ببین من عاشقتــــم..

گذشت

داشتم فکر می کردم به اخلاق مهسا، به این که چرا ما مثل اونها نیستیم. دیدیم همش به خاطر شماست. "گذشت" ی که شما داشتید به من درس داد. درس داد که زندگی و رابطه ی دو طرفه یعنی گذشت. شما هم می تونستی مثل دوستاتون بگین ولش کن بالتبع من هم مطمئنا می گفتم ولش کن. اما وقتی من " گذشت " شما رو دیدم یاد گرفتم که نباید بگم ولش کن . باید سختی ها را به جان بخرم و برای شما از خود " گذشتگی" کنم و تمام گرمای رابطه ی ما مدیون شماست و رفتار قشنگتون.

من از این که با شما هستم خوشحالم . باید قدردان خدا باشیم که روابط ما متفاوت و زیبا است.

من دوست دارم

آقایون بدونن:


به صورت زبانی و به طور مستقیم به خانومتون بگین که: دوستت دارم(حتی الامکان هر روز)،(خطاب به دیگران نگین که :دوستش دارم،بلکه مستقیم به خودش بگین: دوستت دارم) این جمله معجزه می کنه،مطمئن باشین اون روز غذایی که می خورین خیلی خوشمزه تره :))


خانم ها بدونن:


سرپرستی شوهرتون رو به رسمیت بشمارین و اونو به زبون بیارین ،مخصوصا جلوی دیگران (البته به خودش هم بگین)مثلا به دیگران بگین: آقامون اینجور خواستن یا اونجور گفتن،این جمله هم معجزه می کنه،مطمئن باشین اون روز آقاتون، بهترین شوهر دنیا می شه:))


سیاست های زنانه  


می‌توان گفت تقریباً همه مردها نفوذ‌ پذیرند، به‌شرط آنکه شما نافذ خوبی باشید . سعی کنید شیوه نفوذ همسر خود را بشناسید و با تأمل و سنجیده در این مسیر گام بردارید.


در این راستا خوب است بدانید:


1- شاید یکی از دلایل این‌که شما بیش از دیگران از زندگی‌تان گله‌مندید این است که به جزئیات بیش از حد توجه می‌کنید.


2- این شما هستید که اقتدار و غرور مردانه یک مرد را شکل می دهید و بهبود می بخشید.


3- هرگز شوهرتان را با شخص دیگری مقایسه نکنید؛ مگر آنکه در آن مورد برتری با همسر شما باشد.


4- از لحاظ خلقی، خود را به ایده‌‌‌آل همسرتان، نزدیک و نزدیک‌تر کنید.


5- توقعات و نیازهای مالی خود را فقط زمانی مطرح کنید که مطمئن باشید شوهرتان قادر به برآوردن آنهاست.


6- در برنامه‌ریزی‌های مالی چنان تصمیم بگیرید که هرگز باعث ضرر نشوید.


7- بدون هماهنگی با همسرتان برای مهمانی رفتن، مهمانی برگزار کردن و مواردی از این دست، تصمیم نگیرید.


8- تا کاملاً مجبور نشده‌اید، سعی کنید بدون همسرتان در برنامه‌های تفریحی و مسافرت‌ها شرکت نکنید.


9- بکوشید لحظاتی که با همسرتان دارید، کاملاً پرانرژی و بانشاط باشید.


10- در مجالس دوستانه، سعی کنید همواره توجه‌تان معطوف به او باشد.


11- حریم اطلاعات زندگی خود را حفظ کنید، هیچ لزومی ندارد که مسایل و مشکلات شما و شوهرتان در سطح فامیل، عمومی گردد.


12- اگر در مسئولیت‌های زندگی کوتاهی کنید، محکوم به شکست خواهید بود و همسرتان را نیز وادار به شکست می کنید.


13- نقاط مثبت و ضعف مرد خود را بشناسید و بپذیرید و با این وجود باز هم به او توجه کنید.


14- دقت کنید ممکن است نیازهای زناشویی زن و مرد با هم متفاوت باشند، ولی با هم در تقابلند.


15- سعی کنید هیچ وقت زودتر از همسرتان به خواب نروید!


16- به کلیه نیازهای همسرتان همواره رسیدگی کنید.


17- فراموش نکنید شما برای حصول به رضایت، آرامش و احتیاجات خود، زمانی موفق خواهید بود که همسرتان را از تمامی این جهات تامین کنید.


18- سالگرد ازدواج و تاریخ تولد همسرتان را فراموش نکنید.


19- به مناسبات و بهانه‌‌‌های مختلف، گاهی برایش هدیه تهیه کنید.


20- هرگز هدایای دریافتی از او را، حتی اگر بی‌مصرف بودند، به کسی نبخشید.


21- از عودت یا تعویض هدیه، در هر شرایطی بپرهیزید.


22- از کلیه هدایایش، حتی آن‌هایی که مطابق میل و سلیقه شما نبوده، برای یکبار هم که شده، درحضور خودش استفاده کنید.


23- رفتار خود را گاه‌گاهی ارزیابی کنید.

قلیون

نپرس چرا قلیون میکشی

بپرس چی میکشی که انقدر قلیون میکشی

آره داداش...

دلم بـرای یواشـــکی ها مـان تنگــ شده !!!

دلم بـرای یواشـــکی ها مـان تنگــ شده !!!

یواشـ ـکی حرف زدن شـبونـه تا صــبح!!

برای بوسـه های پشتـــ گوشـ ـی!!

با صدای آهستـ ه گفتـن "دوستتـــ دارم "!

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟ یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟
یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟

آیا تو هم  هر پرده‌ای را تا گشودی
از چارچوب پنجره، دیوار دیدی؟

اصلاً ببینم تا به حالا صخره بودی؟
از زیر امواج، آسمان را تار دیدی؟

نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟
از «آتنا» گفتن «عذابَ النار» دیدی؟

در پشت دیوار ِحیاطی شعر خواندی؟
دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟

آیا تو هم با چشم ِ باز و خیس ِ از اشک
خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟

رفتی مطب، بی‌نسخه برگردی به خانه؟
بیمار بودی مثل ِمن؟ بیمار دیدی؟

حقّا که با من فرق داری لااقل تو
او را که می‌خواهی خودت یک بار دیدی

یک واقعیت تلخ

چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و

تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند

و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو

زن بگیر». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: «مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم: «

دیپلم تمام» ! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو

برو دانشگاه»

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر

پرسید: « خدمت رفته ای »؟ گفتم: « هنوز نه » ؛ گفت: « مردنشده نامرد!

بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ». رفتم دو سال خدمت سربازی

را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟

گفتم: «فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن

لش! علاف! پاشو برو سر کار ». رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می

خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه

کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: «باید سابقه کار داشته

باشی تا کار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: «رفتم کار کنم

گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ».

گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد». رفتم جایی که سابقه کار

نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:«

رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید

کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛ گفتم: « باید کار داشته

باشم تا متاهل بشوم ». گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم ».

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و

فوتبال

نگاه کردم! 

ﯾﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ

ﯾﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻫﻤﺶ ﺩﺭﮔﯿﺮﻣﻮﻥ ﮐﻨﻪ، ﻣﺎ

ﻫﻢ ﺑﮕﯿﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺮﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺑﺮﺱ، ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ ﻻﻣﺼّﺐ

ﺯﻧﺪﮔﯿﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﯾﯽ