وقتى روز تولدت تو پارک تنيس تازه شلوار خريده بودم ولى تنگ بود با مهربونى گفتى شلوارت قشنگه ولى تنگه در شان شما نيست که بيرون بپوشي براى خودم تو خونه بپوش فهميدم تو با بقيه مردا فرق دارى .
وقتى بعضى وقتا تو کلاس چادرم مي افتاد يا بد جورى مينشستم بهم اس ميدادى و يادآورى ميکردى فهميدم تو با بقيه مردا فرق دارى.
وقتى مانتوى کوتاه ميپوشيدم با اشاره ميگفتى حواست باشه جلوى چادرتو بگير فهميدم همونى هستى که من ميخام.
وقتى همون روزاى اول آشنايى گفتى دوست ندارم جوراب نازک بپوشى فهميدم مرد من خود تويي.
وقتى برا خاستگارى اومدى و رفتى همه ميگفتن که يه بارم سرتو بالا نگفتى و چشم پاکى فهميدم و به خودم باليدم که همچين مردى دارم من.ازت ممنون م
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:6 توسط مت
|