ديروز ما...
سلام به روى ماهت و نماز روزه هاتم قبول
ميخام برا آشتى کنون يه کارى کنم که دوست داشته باشى. اصن انگارى من شانس ندارما يهو ميبينى نيم ساعت چشمم به گنتظر زنگ و استم نميزنى يه دقه ميرم آب بخورم يا دستشويي ميام ميبينم هم زنگ زدى هم اس دادى .امروزم همينطورى شد .خودم بهت اس دادم و منتظر جوابش نگام به گوشى بود همين که کتاب گرفتم دستم شما زنگ زده بودى.شمام که انقد منو دوست دارى اصن طاقت ندارى يه بار زنگ زدى جواب ندادم ناراحت ميشى يه عالمه.از دوست داشتن زياده ديگه چه ميشه کرد.(ازبس که من خوبم شمام عاشق منى)
اى خدا...
ديروز بعد چندسل يه بار بدون ترس و لرز از خدا وخلقش رفتيم بيرون.انقد حس خوبى بود که نگو .
(((((آخ جون عشقم الان زنگ زد با هم آشتى شديم .انقده خوشحاااالم .هورررررررااا.)))
.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:41 توسط مت
|