شالام عقش من.دلم برات انقد چوچولو شده همش دارم به تو فكر ميكنم

آخه خب فكر كردنم گفتن عباته ديگه نگفتن كه به چي فقط گفتن فكر كنيد ثواب داره منم دوس دارم به تو فكر كنمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

.............................................................................

بله ديگه خلاصه سوار تاكسي شديم و رفتيم صادقيه.بنده هم كه گوشيم خاموش شده بود و همش فك ميكردم الان خاله اينا بهم زنگ ميزنن و نگران ميشن.

شما كه طبق معمول كار خودتون انجام دادين و قليون سفارش دادين و شرو كردي به كشيدن(تازشم كلي ضرر داره) زياد اونجا نبوديم بعدش رفتيم توي پاركه نزديك اونجا كه شده بود محل استقرار مامورين عزيز نيروي انتظامي.

دوباره عين روزاي اول با كلي فاصله از هم روي نيمكت نشسته بوديم (آخي نازي يادش بخير كه تو مترو دوتا صندلي بينمون فاصله بود قطارا كه ميومدن اصلا صداي همو نميشنيديم چه بچه مثبت بوديماااااااا)

اونجا با آي پاد ازت عكس انداختمو ديدم پيريات چه شكلي ميشيمنم اينجوري تازشم تو كه يادت نيست همون روز بهم عيدي دادي دلت بسوزه!!! Smiley

من با كلي فلاكت با گوشيه خدا بيامرز زنگ زدم و شماره دختر خالمو گير آوردم و اونم با بي اف قبلي و البته همسر فعليش بيرون بودن قرار شد كه ي جا هماهنگ كنيم كه من با اون برم خونه كه بيشتر از اين تابلو نشم.ما اونروز خيلي فرهنگي شده بوديم چون دوباره قصد كرديم كه بريم سينما و فيلم بسي بسيار مزخرف فيتيله و ماه پيشوني رو تماشا كنيم.

پس اينبار ي ماشين در بست گرفتيم كه بريم انقلاب سينما نه اين كه خل شده بوديم يا پولمون زيادي كرده بودا نه .فقط به خاطر اينكه شما بعدش بري اتحاديه و دختر خاله هم اونجا بياد دنبالمون .تا وسطاي راه رفته بوديم كه دختر خاله زنگ زد كه ما رسالت ميايم دنبالت پس خودتو برسون اونجا .بنده خدا آقاي راننده كه از رفتن و نرفتن ما گيج شده بود منو كنار خطياي رسالت پياده كرد و شمام كه رفتي خانه دومت.

آخرين بار دختر خاله گفت كه زير پل سيد خندان پياده شم منم كه جايي رو بلد نبودم گوشي ام كه نداشتم هر دو دقيقه يكبار ميپرسيدم آقا اينجا سيد خندانه ؟؟؟؟

ديگه انقد پرسيده بودم گفتم الان آقاهه پرتم ميكنه بيرون از ماشين!!

بالاخره رسيدم ولي نميدونستم ماشينشون چيه و كدوم سمت پل وايسم(غريبي نكشيدي كه بفهمي چي كشيدم من)شکلک های شباهنگShabahangي عالمه اينور واونور نگاه كردم تا ي باجه تلفن گير آوردم بعدم با كلي سلام و صلوات تو كيفم نگاه كردم تا ي كارت تلفن پيدا كردم كه خداروشكر ۵۰تومن توش داشت و كارمو راه انداخت.

بايد منتظر ي ماشين ۲۰۶صندوقدار سفيد ميبودم.اومدن و سوار شدم و براي اولين بار حسن آقا و به روايتي حسن۳ فاميل ما(آخه ما تو كوچيكي ي شعري داشتيم ميخونديم حسن۱،حسن۲ ٬حسن۳،حسن دنده به دنده ٬حسن بشقاب پرنده ٬حسن نوكر بنده،حسن ميگوزه ميخنده...بعد الان دوماد ما اسمش حسنه۱،شوهر دختر خاله بزرگم هم حسنه۲،شوهر اينم كه باز حسنه۳ ٬ بقيه حسنا معلوم نيست ديگه قسمت كي بشه .بيچاره اون كه شوهرش بشه حسن ميگوزه ميخنده چقد اذيتش كنيمشکلک های شباهنگShabahang) رويت شد.بچه بدي به نظر نميرسيد اما در همون برخورد اول ميشد فهميد كه خيلي آروم ومظلومه .الانم كه ديگه دوماد شده و در پوست خودش نميگنجه.

وقتي رسيدم خونه باز به خاله گفتم اشتباهي سوار مترو شدم و اينا(بيچاره خالم الان فك ميكنه كه من چقد خنگم هر دفه ميرم بيرون اشتباهي سوار مترو ميشم)

اونروزمونم تموم شد و من الان اين شكليم

الان اينجوريما همين كه سرمو ميذارم رو بالش چشمام بازه باز ميشن و انقد بايد اينور و اونور بشم و چشمامو محكم روهم فشار بدم تا خابم ببره

برو حالشو ببر