۴ شنبه صبح بود كه من به بهانه ي رفتن به دارالترجمه از خونه خالم اينا اومدم بيرون و بعد از انجام كارم شما كه همون دو رو بر بودي زنگيدي كه بيا سينما همون اطراف.بعد كلي پياده روي شکلک های شباهنگShabahangبالاخره به سينماي مورد نظر رسيدم .سينما عصرجديد((البته به نظرمن بايد هرچه سريعتر يا بايد اسمش عوض بشه مثلا *عهد عتيق* يا مث اسمش واقعني جديد باشه ديگه .))

با اينكه بعد تقريبا 20روزي ميشد كه همديگرو ميديديم ولي شما به دليل برخي مشكلات و اجراي نسخه ي تجويزي استاد گرامي پكر تشريف داشتيدشکلک های شباهنگShabahang.كه البته با تلاش ها ي بي وقفه بنده در حين ديدن فيلم رفع شد.تازه يادمه قبلشم 3 روزي ميشد حرف نزده بوديم كه دل تنگيم يه عالمه شده بود كه تازه وقتي ديدمت فهميدم چقد زياد بوده ..

فيلمش چي بود؟؟؟.................. ( خودم ميدونما ميخام جاي خالي رو خودت پر كني)

بعد ازفيلم ديگه وقت نهار بود كنارش ي فست فود بود من فيله سوخاري سفارش دادم و شما طبق معمول پيتزاSmiley.

موقع غذام ي ذره از دليل ناراحتيت گفتي و خداييش حق داشتي

بعدش ميخاستيم بريم كافي شاپي كه قليون داشته باشه ي ذره با چشمامون سرچ كرديم وخودتم از اون گوشيه خدا بيامرزت (اچ تي سي) جايي نيافتي و تصميم گرفتيم بريم كافي شاپ خودمون تو صادقيه

.........................................................................................

بقيش بعدا آخه امروز مهمون داريم مامانمم برخلاف من روزس برم كمك بعدشم برم به به بشم.

تازشم هوارتا دلم برات تنگ شده و حوصله هيچ كاريم ندارم و........................................connie_wimperingbaby.gif